بادافشان - BADAFSHAN
  
قالب وبلاگ
یا مهدی (عج)
تا کی تو در خفا و بگردد به ما جفا........ ای مفرد مذکر غایب بیا بیا..................
آخرين مطالب
لینک های مرتبط
پيوندهای روزانه
استخاره - لطفا نیت کنید

استخاره آنلاین با قرآن کریم

جملات زیبای بزرگان

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}

خُدا جُن كوهِسونم مگه هرند دارد!

سلام عرض مي كنم خدمت همه بينندگان راديو اينترنتي بادافشان، برنامه راه شب.

بازم يك هفته ديگه و يك داستان ديگه و ما!

اين هفته مي خوام براتون يه داستاني بگم كه هم جالبه، هم خنده دار، هم تامل برانگيز! حتمن با خودتون مي گيد مگه ميشه!بايد بگم خب آره ميشه، آخه خاصيت طنز همينه. پس ببينيد و بخونيد كه اين هفته داستان چي هست.

يادم مياد، البته من يادم نمياد راوي يادش مياد كه در سالهاي چندان دور يه حاج صفدر قلي نامي بوده كه خيلي بيحال و خواب آلو و تن پرور بوده. صفدر قلي مثل حسني قصه هاي الان به همه چيز اهميت ميداده جز خود و اگه دنيا رو اب مي برده ايشون رو خواب!

يه روز از روزها سكينه بگُِم زن صفدر قلي كه الحق شير زني بوده و اگه زن صفدر قلي نبود تا حالا چند تا كفني پوسونده بود شوهرش از خواب پا ميشه و مي بينه كه اي داد بيداد هر چي روغن داشتن تموم شده و دست و بالش بسته است براي آشپزي.

اون قديم نديما هرند و اطرافش روغن كم گير ميومده و هرندي ها مجبور بودن بيان كوهستون(منطقه ما به كوهستان شهرت دارد) و از دامدار هاي اونجا روغن تهيه كنن حالا يا واسه پخت و پز يا هم ماليدن كف پاشون تا راحت تر با سنگ پا بشه پوستشا كه عين سبرَه(نوعي كفش قديمي) سفت شده بود بكنن.

سكينه بِگُم بدو بدو رفت بالا سر شوهرش و داد زد: مَردَچو، مَردَچو پاشو كه روغَنِمون تموم شَدِس، پاشو صفدر پاشو برو كوهِسّن از حاج دار قلي روغَن بِسّن، پاشو ياعلي(اگه بتونيد با لهجه هرندي بخونيد جالب مي شه!)

صفدر قلي به اندازه نيم سانت سرشا از متكا جدا مي كنه و ميگه: ها! خب. خور پف خور پف ......

سكينه بيگُم با عصبانيت هرچه تمام تر چنان كشيده اي مي زنه پس كله صفدر كه سينه خيز تا پيش الاغش مي ره و سكينه هم به دنبالش مي دوه و ميگه: مي ري و عصر برميگردي صفدر و گرنه خودم روغَنت مي كنم، حاليت باشِد.

صفدر قلي قصه ما با چشم پراز خواب و البته چرك كه تو منطقه ما اين چشم ها رو تشبيه مي كن به ماتحت خروس افسار خر سفيدش رو مي گيره و دِ بدو به سمت كوهستون و هي با خودش ميگه اگه تا عصر روغن نيارم روغن ميشم!

يه ساعتي كه پاي الاغ راه ميره خسته مي شه و رو به الاغش مي كنه و ميگه: الاغ جُن مَنا ديگه حال ندارُم، اِگه ميخواي سوارت نَشم تا كوهسّن كور خُندي، بايد دُلا بشي تا من سوارت بشم و بريم، ها باريك الله.

گفتن اين عرايض به الاغ همانا و سوار شدن صفدر به الاغ همانا، آخه الاغ صفدر يه الاغ معمولي نيست كه فقط سواري بده، خيلي ناز داره! حالا متوجه ميشيد چرا!

سكينه بِگُم خونه رو جارو پارو كرد و ظهر يه آبدوغ مشتي خورده و باد گلويي آزاد كرد و يه چُرت خوابيد تا شوهر ناز نازيش تشريف بياره.

صفدر از شدت گرما و اينكه صبح زود سكينه بد خوابش كرده بود داشت كنمك كم رو الاغش خوابش مي برد و به زور و آخريا ديگه با چوب كبريت پلكهاش رو نگه داشته بود كه ديگه چوب كبريت ها هم شكست و صفدر افتاد رو گردن خرش و خورپف خورپف خورپف .....

خر صفدر هم كه آموزش ديده بود تا سوارش افتاد رو گردنش، گردن كج كرد و هُله هُله به سمت هرند آواره شد(رفت).

چشمتون روز بد نبينه دوستان كه خر زحمت طي طريق صبح تا ظهر صفدر رو ظهر تا عصر براش جبران كرد و اونو برگردوند به هرند!اونم صاف در خونه اش.

تو همين لحظه بود كه سكينه بعد از خواب شيرين پيشين داشت عازم باغ مي شد تا آبياري كنه كه ديد اي بابا صفدر كه رو خر خوابيده و روغني هم نداره!

سكينه ديگه از شدت عصبانيت نتونست خودشا كنترل كنه و چنان با بيل زد تو كمر صفدر كه خودش و خرش باهم جفتك زدن و با مخ خوردن رو زمين!

صفدر كه از شدت ضربه چشمهاش از حدقه زده بود بيرون با يه نگاه به سكينه بِگُم و يه نگاه به خرشو يه نگاه به خود شو يه نگاه به دور و برش از شدت تعجب و ترس فِلنگ رو بست و بلند بلند داد مي زد: خُدا جُن كوهِسّنم مگه هرند دارِد! كوهِسّنم مگه سكينه دارِد! كوهِسُنم مگه صفدر دارِد! و .......

پند داستان:

بله دوستان عزيزهمه ديديدم نتيجه خوابيدن زياد و تنبلي و بيخيالي چي ميشه،صفدر قلي بيچاره اگه بيشتر از اينكه به فكر خواب باشه به فكر كاري كه بايد ميكرد بود الان نه بيلي خورده بود و نه كتكي بلكه الان زنش براش يه غذاي خوشمزه هم پخته بود.هدفاز خلقت ما كار و تلاش بوده چه براي امور دنيوي چه اُخروي.

تا برنامه ديگه و داستاني ديگه خدانگهدار...

 

[ پنجشنبه هفدهم مرداد ۱۳۹۲ ] [ 14:0 ] [ علیرضا رجبی ]

درباره وبلاگ

به وبلاگ بادافشان خوش آمدید. این سایت بهیچوجه خط و مشی سیاسی نداشته و  هیچگونه اهدافی را در این زمینه دنبال نمیکند و صرفآ به منظور آشنایی مخاطبین خود با روستای بادافشان اصفهان، ساکنان آن و بخشی از فرهنگ زندگانی آنان ایجاد و راه اندازی گردیده است. در واقع شناخت آداب و رسوم و سنتهای روستائی ایران و بخصوص دهات و روستاهای واقع شده در خطه شرق اصفهان، از مهمترین اهداف برنامه ریزی شده ما در این سایت میباشد. همچنین سعی گردیده است از مطالب آموزشی - تفریحی و سایر بخش های متنوع نیز در این وبلاگ استفاده شود. از شما بابت بازدیدتان صمیمانه سپاسگزاریم.
امکانات وب



در اين وبلاگ
در كل اينترنت
اوقات شرعی نائین
موزیک متن وبلاگ
موزیک بدون کلام
نوای آسمانی او ...
بازدید جهانی وبلاگ