
سلام آقا ! سلام سَرور ! سلام سلطان عشق !
اینبار می خواهم از تو بگویم و بزرگی و کمالاتت را میان مردم با صدای بلند فریاد کنم.خیلی دلم برایتان تنگ شده بود. برای خودتان ، عظمتتان، شکوه و جلال حرمتان، برای کبوترهای سقاخانه ی تان، برای حلقه های ضریحتان. اینکه بیایم و جلوی ایوان طلا بایستم ، دست ادب به سینه بگذارم ، کمر خم کنم و با ادب سلام کنم.
السلام علیک یا اباالحسن یا علی بن موسی الرضا

بعد چونان کودکی که سر از پا نمی شناسد، سریع به طرف پنجره فولادت قدم بردارم و دلم را به حلقه هایش گره بزنم . عجز و لابه کنم وبرای دلم أَمَّن یُجیب بخوانم تا در حریم حَرَمت، مهمانش کنی.
وَه ! که صدای نقاره خانه ات غرق در آرامشم می کند . گوشه گوشه ی صحن ها و رواق ها برایم جاذبه ای خاص دارد. گم می شوم میان این همه کشش و جذابیّت .ذره ذره از وجودم دفع می شود ، بی مهری و بی طاقتی. مگر می شود کسی جرعه ای از آب سقاخانه ی طلای تو را بچشد و تیرگی و ناپاکی از درونش زدوده نشود؟حاشا ! که تو خود کیمیای وجودی...

ای پدرومادرو اهل و عیالم به فدایت ، اباالحسن ! ای من به فدای خاک پای خادمی که کفش های زائران تو را ، در قاب کفشداری به تماشا می گذارد... ای من به فدای آن عاشق سرمستی که برای بوسیدن بارگاهت ، جامه به تن می دَرَد... ای من به فدای ضریح وبارگاهی که جلال و جبروتش، صبر از دل و قرار از وجودم می رُباید... در من چه دیدی که توفیق آستان بوسی ات را نصیبم کردی؟ جز آنکه تمنّای وصالت ،هوش از سرم رُبوده بود؟
یا رضا ! یاران خوبت را مکُن از بد جدا جان مولا ! روسیاه و روسفیدش با هم است

آقای من ! سَرورم ! صبر و قرارم ! انیس و مونس من ! رخصت بده تا خاک قدوم زائرانت را توتیای دیده کنم وسر بر آستانت بسایم . چه با شکوه است بر خوان اطعام روزانه ات نشستن و چه لذّتی بالاتر از اینکه ، بر سر سفره ی شما نمک گیر شدن.
سلطانم ! با روحی خسته و دلی شکسته از جور مردم و روزگار ، به آستان بوسی ات آمده ام . زانوان خسته ام ، تاب و توان ایستادن دربرابر ناملایمات زندگی را از دست داده ، و کمرم زیر بار بی مهری هایش خم شده است .از تو می خواهم کمکم کنی. دست های زار و نحیفم را که به درگاهت دراز می کنم ، در دست بگیری و تا افق های نور و روشنی پرواز دهی .اینک به پای شما درافتاده ام . دست دلم را بگیر و رها نکن و بهترین ها را برای عزیزانم مقدّر بفرما. به من قدرتی ببخش تا بتوانم ببخشم و بخشیده شوم. تو بگیر ، تو بخواه ، تو ببند....

عزیزا ! دلم میان تکه تکه ی آینه های اطراف ضریحت هزار پاره شده ،هر تکّه اش را که جمع می کنم ، دیگری میان حرمت باقی می ماند .می گذارم باشد .باشد تا بدانی اسیر درگه و درگاهتان هستم .صدای کسی به گوشم می رسد...
آمدم ای شاه پناهم بده خط امانی ز گناهم بده
باز صدای نقاره خانه بلند شد . می روم تا در صفی از صفوف نماز جای بگیرم و سجده ی شکر به جای آورم . همراه با دیگران سربر آستان حق بسایم و از خداوند تکرار این ضیافت را تمنّا کنم و یقین دارم که کوله بار گناهم ،مانع از طی طریق این راه نمی شود .چرا که خود خواندی ام و میدانم بار شانه هایم را سبک خواهی کرد.
ای حجت هشتم که خدا خوانده رضایت مدح تو جز از خالق دادار نیاید
در صحن و سرایت همه جا دیده گشودم جایی ننوشته ست " گنهکار نیاید"

اماما ! سیدی ، سیدی ، سیدی ! آمدم و خواندم تو را به زیارتی که دریابی ام :" اگر زمین از گناهان من آگه بود ، مرا در خود فرو می بُرد و اگر کوهها مطّلع بودند ، بر سر من خراب می شدند و اگر آسمانها می دانستند ، مرا قطعه قطعه و اگر دریاها واقف بودند ، مرا غرق می کردند . مولایَ مولای ! بارها به درگاهت به مهمانی آمدم ، پس مرا از آنچه که وعده دادی ، به سائلان درگاهت احسان کنی ؛ محروم مساز."**
تو کیستی؟ شریک غم اهل عالَمی در خاک طوس ، کعبه ی اولاد آدمی
آن راز ها که از همه پوشیده داشتم تنها در این حرم به تو گفتم ، تو محرمی

اللهّمَ صَلّ عَلی عَلی بنْ موسَی الرّضا المرتَضی
الامامِ التّقی النّقی و حُجّتکَ عَلی مَنْ فَوقَ الارْضَ و مَن تَحتَ الثری
الصّدّیق الشَّهید صَلَوةَ کثیرَةً تامَةً زاکیَةً مُتَواصِلةً مُتَواتِرَةً
مُتَرادِفَه کافْضَلِ ما صَلّیَتَ عَلی اَحَدٍ مِنْ اوْلیائِکَ

....................................................................................................................................
**پ.ن: فرازی از دعای زیبای بعد از زیارت امام رضا (ع)
سَیّدی لَو عَلِمَتِ الأَرضُ بِذُنُوبی ، لَساخَت بی .أَوِ الجِبالُ لَهَدَّتَنی ، أَوِ السَمواتُ لَأختَطَفتَنی ، أَوِ البِحارُ لَأَغرَقتَنی سَیّدی سَیّدی سَیّدی، مَولایَ مَولایَ مَولای ، قَد تَکرَّرَ وُقُوفی لِضیافَتِک ، فَلا تَحرِمنی ما وَعَدتَ المُتَعَرِّضینَ لِمَسئَلَتِک.....