
سلام بر آقای تبریزی عزیز. ممنونم که نظراتم را می بینی و بی پاسخ نمی گذاری. فرموده بودید جای شما را در بادافشان خالی کنم به چشم اتفاقا دو روزه آخر هفته را بادافشان بودم و جای شما هم خالی بود. در حالی که هفته گذشته آلودگی هوا در اصفهان زندگی را به ما بسیار سخت کرده بود رفتن به بادافشان و استشمام یک هوای پاک و دیدن آسمان آبی بدون آلاینده یک سورپرایز واقعی بود. اما آقای تبریزی عزیز اجازه بده اعتراف کنم حال بادافشان عزیزم خوب نیست. خشکسالی و بی بارشی نفس روستا را به شماره انداخته است. قدیمی هایمان یکی یکی پرپر می شوند و کاری هم از دست ما برنمی آید. متاسفانه این روزها دلخوشی خاصی وجود ندارد. مزار شهدا و اموات بادافشان تبدیل به میعادگاه اهالی شده است تا هر چند وقت عزیزی را به آغوش خاک بسپارند و شاید بازماندگان دیداری تازه کنند. یادم نمی آید آخرین عروسی در روستای بادافشان چه زمانی بود. یادم نمی آید آخرین بازی گروهی حالا چه فوتبال چه زو یا پل و چفته (بازی های قدیمی روستا) کی بوده است. یادم نمی آید آخرین بارش برف بزرگ که تا مدتها کوچه ها یخبندان بود کی بوده است. یادم نمی آید آخرین بار که تمام باغهای روستا پر از گل و سرسبزی و کشت و زرع بود کی بوده است. دارد یادم می رود که روزهایی در دهه ۶۰ بادافشان بیشتر از ۶۰۰ نفر جمعیت داشت اما الان به ۱۰۰ نفر هم نمی رسد. دارد یادم می رود غروبها سر قنات بادافشان برای بردن آب آشامیدنی باید ظرف و فرغون توی نوبت می گذاشتی. دارد یادم می رود که غروبها حداقل ۴ تیم فوتبال ۷ نفره از جوانها داشتیم. دیگر حتی بوی پشگل گوسفندان (با عرض معذرت) هم دارد از یادم می رود. وهزار افسوس دیگر....... اما بازهم بادافشانم عزیز است و دوستش دارم. جای شما همیشه سبز خواهد بود. به امید دیدار. سعید رحیمی
پاسخ: سلام و درود برآقای رحیمی عزیز و سپاس فراوان از اینکه با این دلنوشته زیبا بیانگر حقایقی بودید که قطعا بسیاری از اهالی خوب و قدیمی بادافشان بر صحت این مطالب اعتراف دارند. ای کاش دوباره بادافشان زیبایمان بازگردد به همان روزهایی که شما به زیبایی از آن یاد کردید. گرچه تصور آنهم دشوار است اما من از این راه دور و شما از آنجا برای تحقق این آرزو دعا میکنیم. سپاس مجدد از اینکه در روزهای بی کسی با وبلاگ خودتان مهربان و همراه هستید. دست علی همیشه به همراهتان...