|
بادافشان - BADAFSHAN
| ||
|
سخن چهاردهم:وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: ما کُلّ مَفْتُونٍ يُعاتَبُ. و درود خدا بر او فرمود: هر فريب خوردهاى را نمىشود سرزنش کرد. سخن نويسنده:(هر گرفتار بلا را نبايد سرزنش کرد). گرفتارى گاهى دينى و گاهى دنيوى و گاهى در هر دو مورد است، و به هر تقدير، گاهى سبب گرفتارى از جانب خود انسان است مانند جهل بسيط و يا جهل مرکب و گاهى به سبب ديگرى است که مقدر شده و معلوم و يا نامعلوم مىباشد. افرادى به خاطر گرفتاريشان قابل سرزنشند که وسايل گرفتارى يا مقدارى از آن، از جانب خودشان باشد، مانند گرفتارى به علت دوستى با بدکاران و نظاير آن. سخن چهاردهم:وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: مَنْ ضَيَّعَهُ الاَقْرَبُ أُتِيحَ لَهُ الاَبْعَدُ. سخن نويسنده:شايد شنيده باشيد صله رحم ثواب زيادي داره يا چيزهايي در اين رابطه،خداوند رب العالمين مقرر كرده تا همه ما آدمها به همديگه نياز داشته باشيم و باالاخص به اقوام و نزديكان خود. خداوند مقرر کرده و ارادهاش بر اين تعلق گرفته است که براى هر چيزى علت و سببى قرار دهد تا بدان وسيله و با وجود آن سبب، آن چيز ضرورت پيدا کند، در حکمت خداوندى مقرر نشده است که جز از طريق اقوام و آشنايان كاري براي انسانها انجام شود،پس بناچار اگر آنهاانسان را ترک كنند و رها سازند، بايد خداوند کسانى را از افراد بسيار دور و بيگانه مقدر و معين کند تا مصالح و کمک و يارى او را عهدهدار شوند.براي همين است كه از قديم به ما مي گفتند با خدا باش و پادشاهي كن،بي خداباش و هرچه خواهي كن.اين را مسلم بدانيد اگر خداوند مهربان بخواهد كاري يا اتفاقي براي شما انجام شود اول از طريق خويشان و اگر آنها انجام ندادند از طريق افراد نا آشنا اين كار را براي شما انجام خواهد داد. موفق و مويد و منصورباشيد-ياحق سخن سيزدهم:وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: إِذا وَصَلَتْ إِلَيْکُمْ أَطْرافُ النِّعَمِ فَلا تُنَفِّرُوا أَقْصاها بِقِلَّةِ الشُّکْرِ. ترجمه:و درود خدا بر او فرمود: چون نشانههاى نعمت پروردگار آشکار شد، با ناسپاسى نعمتها را از خود دور نسازيد.سخن نويسنده:(هرگاه نعمتهاى تازهاى نصيب شما شد، زيادى آن نعمتها را با کمسپاسى از خود دور نسازيد). امام (ع) در اين گفتار توجه داده است، بر اين که به منظور دوام و بقاى نعمت بايد شکر نعمت را به جاى آورد، و از کمسپاسى- به دليل پيامد ناگوار آن- برحذر داشته است بنابراين،كمبودها وكاستي ها به خاطر پيامد کمسپاسى است. لفظ تنفير (حذر داشتن) را به ملاحظهى شباهت نعمت، به يک گروه پرنده استعاره آورده ام، پرندگان به هم پيوسته که اگر اول آن گروه فرود آيد، آخر آن نيز فرود خواهد آمد. و در اين عبارت اشارتى است بر اين که دوام شکر و سپاس باعث دوام و زيادت نعمت است، همانطورى که خداوند متعال فرموده است: و لئن شکرتم لا زيدنکم موفق وپيروز باشيد-التماس دعا براي نظر دادن اينجا را كليك كنيد سخن دوازدهم:وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: فِى الَّذِينَ اعْتَزَلُوا الْقِتالَ مَعَهُ: خَذَلُوا الْحَقَّ وَ لَمْ يَنْصُرُوا الْباطِلَ.
ترجمه:و درود خدا بر او فرمود: (درباره آنان که از جنگ کناره گرفتند) حق را خوار کرده، باطل را نيز يارى نکردند. سخن نويسنده:(حق
را خوار کردند و به باطل هم کمکى نکردند) عبدالله بن عمر و گروهى از
قاريان، و ديگران مانند ابوموسى اشعرى، و احنف بن قيس در جنگ صفين از آن
جمله بودند. و ممکن است که اين گفتار امام (ع) اشاره به بينابين بودن
درجهى گمراهى آنان و به منزلهى بهانهاى براى آنها باشد.به نظر بنده اينان از جاهل ترين افرادند پس بياييم وسعي كنيم با پاي نهادن روي نفس عماره خود وبه كار گيري عقل ودرايت وهمچنين در نظر داشتن رضايت حق تعالي هميشه ايام بهترين تصميم گيري ها را انجام دهيم وخداي ناكرده هيچ وقت حق را تنها نگذاريم... التماس دعا ياحقسخن يازدهموَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: أَعْجَزُ النَّاسِ مَنْ عَجَزَ عَنِ اکْتِسابِ الِاخْوانِ، وَ أَعْجَزُ مِنْهُ مَنْ ضَيَّعَ مَنْ ظَفِرَ بِهِ مِنْهُمْ. التماس دعا-ياحق سخن دهم: وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: إِذا قَدَرْتَ عَلى عَدُوِّکَ فَاجْعَلِ الْعَفْوَ عَنْهُ شُکْراً لِلْقُدْرَةِ عَلَيْهِ. امام علي(ع)فرمود: اگر بر دشمنت دست يافتى، بخشيدن او را شکرانه پيروزى قرار ده. سخن نويسنده: شايد براي همه ما اتفاق افتاده باشه كه دريك بحث و جدل حتي كوچك حق به مارسيده باشه وبگن شما راست مي گيد.ببينم شما تو اينجور موارد تا چه اندازه بافرد خاطي كنار اومديد و اونا بخشيديد يا شايد هم شده باشه توي بحث ونزاعي شما محكوم شده باشيد آيا ديگران چقدر شما را بخشيدن؟. (هرگاه بر دشمنت مسلط شدى، عفو و گذشت از او را، شکر و سپاس نعمت قدرتى بدان که نسبت به او يافتهاى). اين عبارت توجه دادن به فضيلت گذشت است، و امام (ع) با اين بيان که گذشت، سپاسگزارى به خاطر توانمندى مىباشد. يعنى لازمهى شکر نعمت قدرت، گذشت و بخشش است، بر اين فضيلت دعوت کرده است، توضيح آن که دست يافتن بر دشمن، نعمتى از طرف خداست که سپاس بر آن، و ايمان و خضوع در برابر خدا را مىطلبد. و لازمهى سپاس و ايمان، نرمدلى و فرونشاندن آتش خشم است و به دنبال آن عفو و گذشت. به اين ترتيب گذشت را جاى سپاس قرار داده است،از آنجا که اين دو لازم و ملزومند. و چون شکر،واجب است، عفو و گذشت نيز لازم است. انشااله كه همه ما بتونيم قدرت خشم خودمونا كنترل كنيم وهميشه خاضع وخاشع باشيم وفقط براي رضا وقدرداني خدا كاري را انجام بديدم. حق نگهدارتان علي ياورتان-التماس دعا
سخن نهم وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: خالِطُواْ النَّاسَ مُخالَطَةً إِنْ مُّتُّمْ مَعَها بَکَوْا عَلَيْکُمْ، وَ إِنْ عِشْتُمْ حَنُّوا إِلَيْکُمْ. سلام عزيزان وهمراهان خوب ودوست داشتني وبلاگ بادافشان حال شما چطوره؟خوبيد؟انشااله هميشه سالم وسر زنده باشيد. عزيزان همراه ببينيد در اين حال كه من اين متن سرشار از انرژي مثبت را براي شما نوشتم اگر به ديدار حق شتافتم آيا بجز اينه كه شما تصويري مثبت از بنده در ذهنتون نقش مي بنده؟حالا تصور كنيد من مطلبم را بدون سلام وبا لحني ناجور مي نوشتم آيا بازهم شما تصوير مثبتي از بنده در ذهنتون نقش مي بست؟ مسلما اينطورنيست اينگونه رفتارها بيشتر در مواجه چهره به چهره ويا حضور فيزيكي فرد در اجتماع به مراتب خودش را بيشترنشون ميده.(با مردم چنان رفتار کنيد که اگر در آن حال مرديد، بر شما بگريند، و اگر زنده مانديد، علاقمند به معاشرت با شما باشند). امام (ع) بدين وسيله بر خوشرفتارى و معاشرت با اخلاق پسنديده با مردم سفارش کرده ، و عبارت: ان متم... کنايه از همان است، زيرا از لوازم خوشرفتارى آدم اهل معاشرت، دلسوزى ديگران به او در زندگى و به هنگام نيازمندى او و گريه آنان پس از مرگ اوست. به اميد آنكه بتونيم در بحث ها وگفتگوها مون همواره بر خود مسلط باشيم وبه دور از دلقك بازي انساني خوش رو وخوش رفتار باشيم.انشااله التماس دعا-ياحق سخن 8:امام علي(ع):هر آنگاه كه جهان به گروهي روي كند (وبساط عيش وآبرومندي رابرايشان بگسترد)نكوييهاي ديگران رابرآنان بندند،وهرآنگاه كه جهان از آنان رخ برتابد خوبيهاي خودشان را از آنها بستانند.سخن نويسنده:دوستان وهمكاران وخوانندگان عزيز وبلاگ بادافشان مي خواهم شما را به خواندن مطلبي دعوت كنم كه از يك سوه خطاب به مسئولين(حتي در روستاها) دارد وازسوي ديگر به عوام مردم. امام علي (عليه السلام) دراين سخن كه به زبان ساده تربيان مي كنم مي فرمايد: چون مال و ثروت و رياست در دنيا به کسي روي آورد مردم دنيا زده، به سمت او مي روند و نيکي هايي را که در او نيست به او نسبت ميدهند و چون ثروت يا رياست از کسي روگرداند مردم خوبي هايي که در او هست را نيز منکر مي شوند.!مقصود امام علي(عليه السلام) آن است که هرگاه دنيا براي فراهم آوردن وسايل خوشبختي دنيوي، با جاه و مال بر گروهي روي آورد، مردم به آنها توجه پيدا ميکنند و به خاطر علاقه و دلبستگي به دنيا، با هر وسيلهي ممکن به ايشان نزديک ميشوند، و در نظر مردم خوب جلوه ميکنند، در نتيجه اوصاف خوبي را که در ديگران است( هر چند که در حقيقت آنطور نيستند) براي آنها به عاريه وقرض ميگيرند، بطوري که نادان را به داشتن علم، و اسرافکار را به داشتن سخاوت، و بيباک را به دلاوري، ميستايند، و همچنين، آدم پررو و بيحيا را به داشتن ظرفيت و خوشخويي معرفي ميکنند. و همچنين وقتي که دنيا- برحسب فراهم آمدن وسايل بدبختي- بر گروهي پشت کند،و در برابر چشم مردم ،بد جلوه کنند، بطوري که اگر فردي از آنها داراي فضيلتي هم باشد، مردم آن فضيلت را انکار و او را برخلاف آن معرفي مي کنند، اگر در دنيا پارسا باشد، او را به رياء نسبت مي دهند، و اگر خوشخو باشد به سبکي و بيحيايي معرفي مي کنند، و اگر شجاع و دلير باشد او را به بيباکي و ديوانگي نسبت مي دهند. و اين برگشت دنياست که در حقيقت خوبيهاي خود را از آنان سلب کرده است. وچه بسا كه با همين تملقات بي جا اين صفات خوب وپسنديده در آن شخص جايش را به صفات ناپسند بدهد. به راستي چرا ما بايد چاپلوسي وتملق وتمجيد بيجا از مسئولي يا شخصي كه داراي مقام دنيويست بكنيم؟،به خاطر دنيا.پس ارزش شخصيتي خود ما چه مي شود؟مگر دنيا اينقدر با ارزش است؟. سخن7: (نيكو بنگريد و)
به شگفت آييد براي اين انسان كه با پيه ( چشم ) ميبيند،
و با گوشتي ( زبان ) سخن ميگويد، و با استخواني ( گوش )
ميشنود، و از شكافي ( بيني ) نفس ميكشد. عظمت تمام اين كارها، با وجود كوچكي ، ظرافت و سستي ابزارهاي آنها، انسان را متوجه ظرافت و ضعف خود می کند ؛ پس بايد از مركب غرورش پايين آيد. امام صادق (ع) اين آيه را تلاوت فرمود: ( وَ خُلِقَ الاْءِنْسانُ ضَعِيفاً ) ؛ انسان ضعيف آفريده شده است. سپس فرمود: وكيف لا يكونُ ضعيفاً وهو يَنظُرُ بِشحمٍ وَيَسمَعُ بعظم ويَنطِق بلحمٍ ؛ چگونه ضعيف نيست و حال آنكه او با پيهي نگاه ميكند، با استخواني ميشنود و با گوشتي صحبت مي نمايد. شگفت آريد بر انساني كه از پيهي بود بينا سخن گويد به لحمي، بشنود با استخواني نغمه دنيا برآرد دم ز يك سوراخ مبهم بر سر بيني كه گر بندد برآيد جان شيرينش ز سر ت نكته آخر اينكه ما اگر انسان عاقلي باشيم خداوند را هزاران بار شكر مي كنيم كه از مواد اوليه ساده و ناچيز چه نعمتهاي بزرگي براي ما فراهم كرده و باز اگر انسان عاقلي باشيم مغرور نمي شويم چون تمام اين نعمتها محدوديت دارند وفنا پذيرند وتنها خداوند نامحدود پايدار است. التماس دعا-ياحق
سخن6:هركه خود پسند وخود خواه افتادخشم مردم بر وي بسيار است.صدقه دادن دارويي سودمند است.وكارهاي بندگان در دنيا ، در برپايي قيامت به پيش چشمانشان مشهود است. سخن نويسنده:اين سخن از مولا نيز چند بخشي است. قسمت اول:شايد شما تو زندگي اجتماعي اطرافتون افراد متكبر يا به قول معروف از خود متشكرزيادي را ديده باشيد افرادي كه با فيس وافاده وبا تكبر هرچه تمام تر در روي زمين قدم برمي دارند.اگر دقت كنيد مي بينيد اينان اگر چه قالبا از لحاظ مالي مشكلي ندارند ويا در نگاه اول به نظر بيايد كه با افراد زيادي در رابطه هستند ولي مطمئن باشيد در اصل ودر ذات آنها از مشكل تنهايي رنج مي برند وتمام كساني كه در اطراف آنها هستند يا رابطه كاري دارند يا بخاطر پول وسرمايه است.در واقع تكبر بلاي جان وآفتي تقريبا لا علاج است، تكبر اولين گناه عالم خلقته كه باعث شد ابليس از مقام فرشته بودن پايين كشيده بشه وبه منفورترين خلايق خدا تبديل بشه.پس بيايم چه پولدار چه بي پول،چه با سواد چه بي سواد،خاكي باشيم خاكي كه از آن به وجود آمديم وبه آن برمي گرديم اُفتادگی آموز اگر طالب فیضی
فقط يه نكته اي هست كه خيلي به اون سفارش شده واون اينكه سعي كنيد در درجه اول به بستگان وهمسايه ها انفاق كنيد وبعد ديگران. قسمت سوم:تا حالا حتما شده كه به مسافرت يا تفريح گاهي بريد واز لحظات خودتون فيلم برداري يا عكاسي كنيد، يا به مهماني خانوادگي بريد يا جشن تولدي بگيريدواز آن فيلم برداري كنيد. وباز حتما شده كه اون فيلم ها وعكسها را كه بعضي از خاطراتشون را يادتون رفته بعد از چند سال ببينيد ،وبا نگاه كردن به اون ها ومجسم شدن خاطرات تلخ وشيرين اونها تو ذهنتون بخنديد يا خداي ناكرده گريه كنيد.! حالا دوباره اين قسمت از فرمايش مولا را با زبوني ديگه مي نويسم: خدا با دوربيني فوق العاده واز بالا وپائين،چپ وراست از ما فيلمبرداري مي كنه تا سالها بعد در مجلسي كه با نام قيامت برگذار ميشه فيلم ها وعكسهاي تك تك لحظاتمون را كه فراموش كرديم نشونمون بده.خوشا به حال كساني كه خداوند فقط وفقط از كارهاي خوب وشايسته اونها فيلم وعكس گرفته باشه يا خوش به حال كساني كه با گريه وتوبه واقعي تونسته باشن خداي ارحم الراحمين را قانع كنن تا اون لحظات بد وغم بار را پاك كنه.انشا الله التماس دعا-ياحق سخن۵: سينه خردمند گنجينه ي راز اوست وشكفته رويي دام دوستي است وسختي هاي مردم را بر خويش هموار كردن گورستان پوشاننده عيب هاست كه عيوب مردم را مي پوشاند. سخن نويسنده:از جملۀ كلمات قصار حكمت پنجم است كه داراى سه جمله به شرح زیر است: 1- «صَدْرُ الْعَاقِلِ صُنْدُوقَ سِرِّهِ»؛ یعنی: سينه عاقل صندوق اسرار اوست. حضرت امیر(ع) در اين جمله سينۀ عاقل را به صندوقچۀ اسرار اشبیه فرموده و اين بدان معنی است كه فاش كردن اسرار از عقل و خرد به دور است. همانگونه كه انسانِ عاقل اشياى قيمتى خود را در صندوقچه اى مخفى کرده و آن را از دستبرد ديگران محفوظ می دارد، اسرار انسان نیز به منزلۀ اشياى قيمتىِ اوست و انسان عاقل باید اسرار خود را در صندوقچۀ سينۀ خود محفوظ نگه داشته و به كسى نگويد. در حديث آمده است «كلّ سرّ جاوز الاثنين شاع»؛ يعنى هر سرى كه از دو لب تجاوز كند شايع شده و همگان از آن مطلع می شوند. البته در معنى «الاثنين»، دو احتمال وجود دارد: يكى اين كه «الاثنين» را به معنى دولب بدانیم، يعنى وقتی سرَّت از دو لبت تجاوز كرد و به ديگرى رسيد، ديگرى هم از آن سرّ آگاه می شود. احتمال دوم اين است كه «الاثنين» را نفر دوم بدانيم؛ یعنی هر سرّى كه به نفر دوم برسد او هم به نفر سوم می گوید و بالاخره فاش مى شود، چون خواه ناخواه نفر دوم هم به طور محرمانه به ديگرى مى گويد، سومى هم به همين طور تا اين كه همه از آن سرّ مطلع مى شوند. بنابراين افشاى اسرار عقلائى نيست و انسان عاقل نبايد اسرار خود را به ديگران بگويد. البته لازم به ذكر است كه مانيز اگر خواسته يا ناخواسته در معرض رموز ديگران قرارگرفتيم بايد عاقل وخردمند باشيم واز فاش كردن اسرار ديگران خودداري كنيم شايد بشود از اين منظرهم به اين سخن نگاه كرد. 2-«وَالْبَشَاشَةُحِبَالَةُالْمَوَدَّةِ»؛ یعنی: وگشاده روئى وسيلۀ جلب دوستى است.
«حِبالة» به معنى شبكه و تورى است كه به وسيلۀ آن ماهى صید مى كنند، ولى مقصود حضرت امير(ع) وسیله است؛ یعنی وسيلۀ جلب مودّت بشاشت و گشاده روئى است. شايد بدانيد كه يكي از خصلتهاي بزرگ پيامبر خدا(ص)خوش خلقي بوده يا يك ضرب المثلي هست كه مي گويد زبان خوش مار را از سوراخش بيرون مي كشاند. البته ما بايد خوش خلقي وخوش رويي را در ذات خود نهادينه كنيم وسعيمان براين باشد. 3-«وَاْلاِحْتَِمالُ قَبْرُ الْعُيُوبِ»؛ یعنی: تحمّل و برد بارى پوشش عيب هاست. نكته آخر اينكه اگر در مناقشات وبحث ها با نرمي برخورد كرديم دليل بر كم آوردن مانيست بلكه ما عاقلانه ترين كار را كرديم وبا اينكار باعث شديم عيوب احتمالي خود مان كه ممكن بود با تند خويي ما در مقابل تند خويي ديگران فاش وبرملا شود،پوشيده بماند. ومن الله توفيق -التماس دعاء-ياحق سخن ۴: رضا وخشنودي از خداي متعال در همه حال همنشيني نيكوست. دانش ميراثي است ارجمند ونفيس كه هرچه از آن بردارند جز بر آن نيفزايند. آموختن فرهنگ ها و آداب زيورهاي هميشه نوين اند. فكر وانديشه آئينه شفاف وسيقل داده شده است كه دل را جلا مي دهد وانسان از زيبا وزشت جهان پند مي آموزد ونيكوتر از تمام تفكرات، تفكر در توحيد وانديشه در آفرينش است. 1- «نِعْمَ الْقَرِينُ الرِّضا»؛ يعني: راضى بودن به خواسته ي خدا كه نيكو همنشينى است.«قرين» به معنى همنشين و همراه است، و شامل دوستان و رفقاي نزديک انسان هم مي شود.در ذات انسان نياز، وجود دارد حال اگر انسان براي برآورده شدن نيازهايش رضايت بدهد تا دوستان ورفقايي باصلاحيت، اختيار كند اين موضوع باعث پيشرفت در اموروبرآورده شدن نيازهايش مي گردد.حضرت امير(ع) در اين عبارت کوتاه رضا به قضاي خدا را به دوستان و همراهان مطمئن و با صلابت تشبيه فرموده تا بفهماند اگر كسى رضا به قضاى خدا را همنشين و همراه خود قرار دهد و در هر حال به خواست و رضاي خداي متعال راضي باشد، مشکلات زندگي او را دلتنگ نمي كند و هميشه بخاطر داشتن اين همنشيني، دلدار، محكم و استوار مي ماند.
2- «وَ الْعِلْمُ وِرَاثَةٌ كَرِيَمةٌ»؛ يعني: دانش براي انسان ميراث با کرامتى است. 4- «وَ الْفِكْرُ مِرْآةٌ صَافِيَةٌ»؛ يعني: انديشه مانند آئينه ي صاف است. اگر كمي باخود فكر كنيم آن موقع خواهيم ديد كه ديگر پر حرفي نمي كنيم وبيشتر گوش ميدهيم آن موقع خواهيم ديد كه ديگر هيچ كار بي جايي را انجام نمي دهيم سخن۳: بخل ننگ و ترس عيب ونقص است. نيازمندي، زيرك را دراثبات دليلش گنگ گرداند و فقير در شهر خود غريب است. ناتواني و زبوني درد و آفتي است ( كه شخص براي سعادت و رفاهيت خود يا مردم نتواند اقدام كند). شكيبايي در سختيها دلاوري است. زهد و بي رغبتي به دنياداري و پرهيزگاري سپراست (و انسان را در دو جهان نگهداري مي نمايد). سخن نويسنده:دراين سخن يك دودستگي وجود دارد.ابتدا خصوصيات اخلاقي كه موجب ننگ وعيب ونقص آدمي هست ودوم خصوصياتي كه دربرگيرنده سعادت دنيا وآخرت انسان هست ومايه ي افتخار مي شود. دراينجا توضيحي مختصر در مورد اين سخن مي آورم ودرخواست ميكنم حتما مطالعه كنيد. اين مواردى که در کلام امام بيان شده است با هم ارتباط دارند و همه آنها مبتنى بر مسائل مادّى است. در اوّلين جمله مى فرمايد: بخل ننگ است. حقيقت ننگ آن چيزى است که دور از شأن انسان باشد. ننگ نوعى عيب است که به شرافت انسان لطمه مى زند، نقصان جسمانى عيب نيست، بلکه نقصان شخصيّتى و حيثيّتى، عار است. و بخل چون دوراز شأن انسان است در نتيجه عيب محسوب مى شود چرا که شأن انسان اين است که با عالم هستى هم صدا باشد. تمام عالَم در حال انفاق کردن هستند، خورشيد دائماً انفاق مى کند و نور مى دهد زمين دائماً انفاق مى کند و مواد غذايى مى دهد درياها، هوا، جانوران مثل زنبور عسل، گوسفند و حيوانات ديگر انفاق مى کنند و در اين ميان اگر انسان که اشرف مخلوقات هست انفاق نکند و بخل بورزد از موجودات ديگر پست تر خواهد بود و جز ننگ و عار چيز ديگرى نصيبش نخواهد شد.پس نتيجه اينكه متضاد انفاق بخل هست راه مبارزه با ترس، وارد شدن در ميدان هاى کارى است تاتجربه اش زياد وترسش ريخته شود. در جمله سوم امام مى فرمايند: فقر انسان باهوش را گنگ مى کند و نمى گذارد حرف خود را بزند. سخن۲: هركه طمع را دنبال كرد خويشتن را خوار ساخت وهر كه نيازمندي و گرفتاريش را براي ديگري شرح داد تن به خواري و پستي سپرده است. هر كه زبانش را بر خود امارت داد نسبت به خود خفّت روا داشته است. سخن نويسنده: برايند اين جمله مي تواند اين باشد كه سه دسته از افراد جامعه هستند كه براي خود خواري و پستي به بار مي آورند اين افراد كساني نيستند جز۱: افراد طماع ۲: افرادي كه سفره دل خويش را پيش هر كسي باز مي كنند ۳: افرادي كه نسنجيده و بدون كنترل بر روي زبانشان سخن مي گويند.
حالا بگيد به نظر شما چرا افراد طماع در نهايت خوار مي شوند؟ يا افرادي كه سفره دل خود را پيش هركسي پهن مي كنند تن به خواري و پستي مي دهند؟ يا چرا افرادي كه زبانشان بر خودشان غالب است بر خود خفّت روا داشته اند؟ سخن ۱: به هنگام فتنه وآشوب همچون بچه شتري دوساله باش كه نه براي سوارشدنش پشتي ونه براي دوشيدنش پستاني دارد. سخن نويسنده:ميخوام ذهن شما راپس از شنيدن اين سخن به دعواها ونزاعهاي خانوادگي يابين رفيقي كه خداي ناكرده در نزديكاي شما پيش اومده وشما اونا بياد داريد بكشونم نه براي اينكه خداي ناكرده خاطرات تلخ را يادآوري كنم نه براي اينكه ببينيد اون كسي كه به قول معروف كمر مار را نگه داشته ضرر نكرده ولي اون كسي كه بي جهت از يك طرف پشتيباني كرده در آخر متضرر شده. دوطرف دعوا شايد روزي آشتي كنن ولي مسلما بين كسي كه جانب داري كرده با طرف ديگه دعوا كدورت باقي مي مونه براي همين حضرت مي فرمايند در اين جور مواقع بايد مثل شتر دوساله بود البته اين به اين معنا نيست كه ما نسبت به آشتي دادن دوطرف هم بي تفاوت باشيم.نظر شما چيه؟ 9:امامت وقرآن ![]() 10:رهاورد حج 6:آدم وبهشت 7:بعثت پيامبران سخن نويسنده:چه خوب كه ما در دوراني به سر ميبريم كه پيامبر خاتم ودوازده تن از اهل بيتش آمده اند وهمه چيز برايمان گفته اند وچه بدا به حالمان اگر در اين دوران غيبت سيزدهمين تن از اهلبيتش كه به نظر بنده شده مثل اون موقعه هايي كه پيامبر خاتم مبعوث شدند،جزو فرقه ها ودسته هاي انحرافي ومنحرف از دين خداباشيم.برادران بيايم و مواظب دين واعمال خودمون باشيم
5:شگفتي آفرينش آدم(ع) 4:خلقت فرشتگان خداوند تبارك و تعالي آسمانهاي بلند را از هم بگشود،و آن را از ملائكه مختلف پر كرد.بعضي ساجدند و راكع نيستند،برخي راكعند و قيام نكنند،گروهي ايستاده وقدم از جاي خود فراتر نمي نهند،دسته اي تسبيح گويانند كه خسته نمي شوند.از خواب در چشم ها و شهوت در عقل ها و سستي در جسم ها و غفلت و فراموشي بيرونند.گروهي ديگرقدمها رااز طبقه زيرين زمين و گردنها از طبقه زيرين آسمانها در گذشته اعضا و جوارحشان از اطراف و اكناف جهان بيرون رفته و دوشهايشان با اركان عرش الهي مساوي شده. صحبت نويسنده:در ابتدا بايد از پيشنهاد برادر خوبم آقا رضاي بقايي تشكر كنم بابت نظرش واز بقيه دوستان هم تقاضا دارم نظراتشون را اعلام كنن. به نظر بنده حقير در اينجا مابايد بجز به فكر فرو رفتن در مورد ذات فرشتگان به كم وكيف عبادات خودمون هم فكر كنيم.به اين فكر فروبريم كه آيا ما انسانها كه به گفته خود خدا اشرف مخلوقات هستيم چگونه خداي خودمون را عبادت مي كنيم وچگونه از اوتشكر مي كنيم به نظر شما ما با چهار تا دولا وراست شدن ناقص ميتونيم حق واقعي خدا را ادا كنيم وتازه منتي هم روسر خدا داشته باشيم؟ يا به نظر شما خداوندبا توصيفي كه قبلا از اوشد احتياجي به عبادات ماداره؟تامابخواهيم تازه منتي هم داشته باشيم.بياييم كمي با خودبيشتر خلوت كنيم وكمي درمورد خودمان وخداي خودمان بيشتر فكر كنيم آن موقع متوجه مي شويم كجاي كاريم متوجه مي شويم كه هركار خيري انجام مي دهيم در مقابل الطاف خدا كم وكوچيكه و كارهامونابايد باخلوص نيت وبراي رضاي خدا انجام بدهيم نه براي ديدن ورضاي بنده خدا. وسلام ومن الله توفيق ![]()
3:آفرينش جهانوقتي كسي نبود كه با آفريننده جهان آفرينش انس بگيرد او نيز از نبودن انيس وحشت نكرد و به قدرت خويش موجودات را خلق كرد و به ايجاد آنها پرداخت.از آن پس خداوند متعال جوّ لايتناهي را شكافته و اطراف و جوانب آن را از هم باز كرد.آبي جوشان را كه داراي موجهاي پي در پي و خروشان بود و بر سر هم مي غلتيد بر پشت بادي تند كه بسيار و با صدا بود حمل كرد.وآن باد را فرمان داد تا آب را از هر سوي گرد آورد و از هم پاشيده نشود.و تسلط داد تا محكم در خويشتن نگهداشت و تمامي را به هم پيوست.هوا در زير آن باد داخل و آب بر بالاي آن در حركت بود.سپس طوفاني كه راه وزيدن بر آن بسته و مبدا شناسايي آن دور بود بيافريد وآن را براي برانگيختن اين دريا فرمان داد.پس آن باد همچون آب تندي كه در جاي خالي روان گردد آب را از هر سوي بر هم زده با امواج سركش به مانند مشك آنرا به گونه اي در خويش جنبانيدكه آبهاي ساكن در هم آميخت و پرده اي از كف روي آن پديد آمد.سپس خداوند تعالي آن كفها را در جاي خالي و وسيع و فضاي گسترده بالا برد.از آن كف آسمان هاي هفتگانه كه زيرين آنها يعني آسمان اول موجي مهار شده و بلندترين آنها يعني آسمان هفتم به منزله ي سقفي استواربود بيافريد.آنگاه آسمانها رابه ستارگان درخشنده زينت داد و دو چراغ نورافشان خورشيد و ماه را در آنها به جريان انداخت در حالي كه هر يك از آنها در مدار فلك گرش كننده،و در سقفي سير كننده،ودر لوحي جنبنده مي چرخند ![]() 1)انسان و شناخت ذات خداوند سپاس خداوندي را سزاست كه هه ي گويندگان از رسيدن به كنه ي مدحش عاجزو تمام حسابگران از شمارش نعمتهاي او درمانده اند و كوشش كنندگان با جديّتي تمام حق او را ادا نتوانند كرد آن چنان خداوندي كه همّتهاي بلند او را درك نكنند و غوّاصان درياهاي هوش به حقيقت وي دست نيابند خداوندي كه نه وصفش را نهايتي است و نه ذات مقدّسش به وصفي خاص مقيد و منحصر وجودش از وقت و زمان معّين بدور و از دور و درازي مدّت بيرون است آفريننده اي كه تمام خلايق را به قدرت كامل خويش آفريد و باد ها را از فرط رحمت و مهرباني منتشر كرد و زمين را با صخره هاي سخت و كوههاي سنگين ميخكوب و محكم گردانيد. ![]() اساس دين كه وسيله پرستش خداست شناخت اوست و شناسايي كامل اوتصديق كامل اوست و تصديق كامل او گرويدن و يگانه دانستن او.و كمال گرويدن به او انجام عمل خالص براي اوست.هنگامي عمل براي او خالص است كه صفات را بر ذات او عارض ندانسته بلكه آنها را عين ذات دانند.خداوند بودي است كه تازه پيدا نشده موجودي است كه معدوم نبوده است.با هر چيزي است نه پيوسته.و غير از هر چيزي است نه جداي از آن.كارها بدون بكار افتادن كار افزار و انتقال از حالي به حال از او صادرمي شود. شناختي كوتاه از نهج البلاغه: اين كتاب بزرگترين كتابي است كه خطب و كلمات عرشي آن ضامن سعادت دين و دنياي مسلمانان و كليه طوايف بشري در هر زمان و عصري تا قيام قيامت بوده و خواهد بودقرآن كتابي است كه بربزرگترين رجال نبوت نازل گرديده و احكام ودستورات آن محكمترين دستوراتي است كه ضامن سعادت بشريّت است همين طور علي كاملترين فرد از افراد بشري است كه قوانين و احكام آن كتاب محكم را بكار بسته وانوار تابناك آيات الهي را از درون كتاب خود كه قرآني ديگربه نام نهج البلاغه است به عالم خارج منعكس ساخته است.نهج البلاغه كنوني شامل سه بخش زير مي باشد. 1خطبه ها و فرمانها {كه در آن مردم را به خدا پرستي دعوت فرمود}
سيد رضي(ره): در سال 359ق دربغداد به دنيا آمد ايشان مردي اديب ،شاعر و سخن شناس و از سادات عراق بودكه از پدر با پنج واسطه به امام هفتم واز مادر با شش واسطه به امام چهارم منسوب است به همين دليل ايشان را ذوالحسبين مي نامندو سر انجام درسال406ق ديده از جهان فرو بست و پيكرش در مسجد انباريين واقع در محله كرخ بغداد به خاك سپرده شد. [ پنجشنبه نوزدهم دی ۱۳۹۲ ] [ 7:0 ] [ حسین رحیمی ]
|
||